آدمی که توی هفته خیلی درگیره کارهاشه، حالا آخر هفته که میشه دنبال یک آرامش میگرده. لحظه شماری میکنه تا روز جمعه بیاد... بیاد تا شاید بتونه استراحت بکنه؛ تا شاید بتونه...

جمعه که میشه، اینقدر تنهایی اش سخته که آرزو میکنه هر چه سریعتر تموم بشه! آرزوی همون روزای پر مشغله هفته رو میکنه!!! همون روزهایی که حتی نمیتونه با دوستانی باشی که فکر میکنه وقت تنهاییش، کنارش هستند!

                      همین خوبه...


*رونوشت: هیچوقت انتظار نداشتم این روزها تکرار بشن، روزهایی پر از تنهایی!

منو اینقدر عاشق کن، به من برگرده احساسم

                    یه جوری که توی این دنیا، کسی به جز تو نشناسم

منو اینقدر عاشق کن، جهان از حس من پر شه

                   هر احساسی به غیر از تو، من رو دور از تصور شه (خشایار اعتمادی)

---------------------------------------

*پیام/ش ش*

بیست و پنجم مردادماه هزار و سیصد و نود و دو خورشیدی