روزنامه سیزدهم مردادماه نود و یک
روزها یکی یکی و پشت سرهم دارن می گذرن و اونچیزی که باقی میمونه همین خاطرات تلخ و شیرین روزهای گذشته است...
روزهایی که می تونستن بهتر از اینی باشن که الان ازشون می بینم!
الان نزدیک به دو ساله که من توی این شهرم... روزها و شبهایی که تنهایی، سختترین شرایط رو واسم رقم زد، و البته من تحمل کردم، شکسته شدم و الان همینی هستم که دارم با قلم، خودم رو تعریف می کنم!
خبرهای خوب و بد، خوشحال کننده و ناراحت کننده ای، این شب ها و روزها رو با خودش برد... از آشنایی با آدمهایی که دوستان واقعی شدند تا....
چند وقته دارم سعی می کنم برنامه ریزی بهتری واسه زندگیم و بخصوص آینده نزدیک زندگیم داشته باشم...
امیدوارم بتونم با قلمم یکی از بهترین و عملیاتی ترین برنامه ها رو بنویسم و البته بهش برسم!
به این امید
---------------------------------------
*پیام/ ش ش*
سیزدهم مردادماه نود و یک